تبليغاتX
عشق صدای فاصله هاست

عشق صدای فاصله هاست

به ياد آرزوي رفته بر بادم سكوتي خواهم كرد سنگين تر از فرياد...

نمی دونم چی شده که بازم گم شدی

هر چی فکر میکنم دلیلی واسش پیدا نمی کنم وقتی بعد از 2 سال برگشتی نمیدونی دنیارو بهم دادی

یعنی احساس می کردم آرزوی دیگه ای ندارم ولی چه روزای خوبی بود حیف که کوتاه بود تو این سه هفته چشمم فقط به گوشی بوده

حالم از این جمله بهم می خوره (دستگاه مورد نظر خاموش میباشد) وقتی این جمله رو میشنوم خود به خود گریم میگیره

اخه مهربون واسه چی یه عشق کهنه رو بعده 2 سال زنده کردی

چطور دلت اومد من که داشتم زندگیمو میکردم داشتم به نبودت عادت می کردم

اینه رسم مردی اینه

شبا اصلا خواب به چشمم نمیره

انگار تقدیر ما هم اینه که با هم نباشیم

ولی بدون این دفه مثل دفه های قبل نیست منم دارم تموم میشم

ای کاش میفهمیدی........................

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 21:10  توسط  وحیده  | 

 

 


كاش بدونی

 

 

کاش بدونی ماتم دنیا

 

          بی تو فقط گریه می خواد

 

کی می دونه این حسرتا

 

                       چه کرده بام روزوشبا...

 

     تو زندگیم یه دنیایي

 

    یه کابوسم ؛ تو رویایی

 

    یه پاییزم تو بهاری

 

                   من یه مرداب ...

 

                    تو دریایی !!!

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 23:25  توسط  وحیده  | 

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمیآد

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمیآد

لیلی مرد از غم دوری چرا مجنون نمیآد

روی ماهش کجا پنهون شده اون رفته کجا

چرا ازاون ور ابرا دیگه بیرون نمیآد

نیتت رو واسه فال قهوه کردم

ولی حیف عکس چشای قشنگت توی فنجون نمیآد

منو کشتی تو با اون خنجر دوریت عجبه

منو کشتی تو با اون خنجر دوریت

عجبه چرا از این دله دیوونه یکم خون نمیآد

مگه تو بی خبری مومو پریشون میکنم

دله تو حتی واسه موی پریشون نمیآد

دلت از بس که سفید و لطیفه مثل برف

از خجالت توبرفی توی زمستون نمیآد

تودلم فقط یه بار مهمونی بود تو اومدی

تودلم فقط یه بار مهمونی بود تو اومدی

درارو بستم از اون وقت دیگه مهمون نمیآد

صدای بارون قشنگه به شیشه میخوره

اما باغم نجیبه روی ناودون نمیآد

دوسه بارواست نوشتم مثل آینه میونی

تو تو یه بار جواب ندادی چراشمعدون نمیآد

عمریه اسیرتم اسیر اون چشمای ناز

یه ملاقاتی واسم یه بار به زندون نمیاد

نمیگی کسی واسه مرممتش فکری کنیم

هیچکسی سراغ این کلبه ویرون نمیآد

زندگی بازی شطرنج ومن منتظرم

طرف مقابلم ولی به میدون نمیآد

گاهی وقتا انقدرآبا هوام ابری میشه

که قده اشکای من از رود کارون نمیآد

گاهی باخودم میگم شاید میخوام ذوق بکنم

اما معلومه نخواد بیاد که پنهون نمیآد

اون که برای دیدنش ستاره میشماری

اهله نازه پس بایه خواهش آسون نمیآد

تویه نامهِ آخری کلی دلیل آورده بود

مثلا چون تشنه اند یاسای گلدون نمیآد

لااقل کاش راستشو برای من نوشته بود

کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمیاد

لااقل کاش راستشو برای من نوشته بود

کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمیاد

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 13:11  توسط  وحیده  | 

من از کدام دیار آمدم
که هر باغش

هزار چلچله را گور گشت و
بی گل ماند

من از کدام دیار آمدم که در دشتش

نه باغ بود و نه گل ‌
تیر بود و
مردن بود

و در تب تف مرداد ٬
جان سپردن بود

*

گذشت تابستان

دگر بهار نیامد

و شهر

شهر پریشیده بی بهاران ماند

و دشت سوخته در انتظار باران ماند

امید معجزه ای؟
- نه
امید آمدن شیرمرد میدان ماند



*

اگر چه بر لب من از سیاهی مظلم

و پایداری شب٬
-ناله هست و شیون هست

امید رستن از این تیرگی جانفرسا٬

هنوز با من هست...

*
امید!
آه امید!

کدام ساعت سعدی

سپیده ی سحری را

ـ صعود صبح سخی را

به چشم غوطه ورم در سرشک
ـ خواهم دید؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 21:31  توسط  وحیده  | 

ای کاش ....................

عزیزم نمیدونی چه قدر  دلم واست تنگ شده  دارم دیوونه میشم

ای کاش .....................................................

فقط یک بار دیگه....................فقط یک بار جوابمو میدادی

ای کاش فقط یک بار.......................

هیچ وقت نتونستم واقعیتا رو بگم

بگم چه قدر دوست دارم

هیچ وقت......................

خیلی  آدم مزخرفی هستم

نمیدونی چقدر دلم میخواد بهت زنگ بزنم  ولی با چه رویی زنگ بزنم

آخه مسخرس خودم گفتم برو حالا خودم زنگ بزنم

بغض گلومو گرفته نمیتونم این حرف ها رو به کسی بزنم

آخه مسخرم میکنند

هرچند می دونم دیگه از من متنفری امیدوارم این مطلب رو بخونی

گاهی وقتا میگم  بی شعور نفهم نقسیر خودت

بعدش میگم اگه واقعا دوست داشت فقط یک بار دیگه میومد

بعدش میگم مگه تهفه ای

مگه کی هستی

این حرفا رو حتی نمیتونم به صمیمی ترین دوستم هم بگم

تو جای من بودی چیکار می کردی

امید وارم خود کشی رو پیش نهاد نکنی  چون تستش کردم فایده نداشت

دلم میخواد به اندازه یک عمر گریه کنم

هر چند فایده نداره لا اقل سبک میشم

تو چی کار می کنی

میدونم همون روزا منو فراموش کردی

حالا هم خیلی راحت یکی دیگه رو پیدا کردی

چه زجر آور چه بی معرفت عجیب نیست پسرا توی زاتشون بی معرفتی هست

کاری نمیشه کرد امید وارم این طور نباشه

چه امید واحی!!!!!!!!!!!!!!     

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

                                   شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز وشب خوابم نمی آید به چشم غم پرست

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 11:51  توسط  وحیده  |